اينجا وبلاگي است دو نفره که قرار است نتايج گفت و گو ها و تفکرات به شکل منسجمي تقديم حضور شود حتي الامکان سعي بر اين است که روال کار به صورت پرونده سازي براي يک موضوع باشد( هرچند که اين موضوع براي وبلاگها امر مرسومي نيست) فعلا اولين پرونده دشمن است و تا پرونده بعد که مشخصه هاي اقتصاد مدرن و سنتي است انتظار کمک و ارسال مقاله داريم
مخلصيم تا بعد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:46  توسط ارش رحمانی
|
دشمن به عنوان يک انگاره عيني قدمتي ديرينه دارد. در قبايل نخستين ساختار
هندسي اجتماع ساده تر بود شکارچيان با يکديگر به شکار ميرفتند و براي حفظ
بقا ميجنگيدند. دشمن آنروزها صورتي عيان داشت. خرسي که ناگهان هجوم مي
آورد يا دسته گرگها که حمله ميکنند در رده دشمن ميگنجيدند کساني که بايد
آنها را کشت و بقاي خود را تضمين کرد. حتي رقيب نيز در جايگاه دشمن خود را
نشان نميداد چه شايد با غرشي يا چنگ و پنجه نشان دادن قضيه به خير و خوشي
فيصله ميافت.
به مرور بقا امري تضمين شده شد. بعد از مدتي که قبايل در
شکار تبحر ياقتند خطر حمله دشمن کاهش يافت اما رقيب در جايگاه دشمن نشست.
ديگر نگراني از توانايي در شکار کردن مطرح نبود. بل وجود رقبايي مطرح شد
که شکار را ميربودند و قصد تصرف زمين و زنان قبيله را در سر داشتند. در
اين معنا دشمن مفهومي پيچيده تر شد که حيله ميزند و مترصد فرصتي است تا
دسترنج فرد را به يغما ببرد. حتي اندک اندک وضع از اين هم بد تر شد ساختار
قبيله اي که تضعيف ميشد اعضاي قبيله را واميداشت که در روابط بين خود
تجديد نظر کنند از جايي به بعد انسان متوجه شد که دشمن در همه جا منتظر
است تا به او ضربه زند و او را از پاي دراورد.
انسانهاي نخستين براي در
امان ماندن از شر دشمن مجبور بودند اجتماعي و قبيله اي زندگي کنند. اما از
جايي به بعد اعضاي قبيله خود دشمن يکديگر شدند بعد از اين که انسان روستا
نشين شد خود را با حصاري از پرچين از جهان جدا کرد و بعد از شهر نشيني با
حصاري از خشت و گل.
وقتي يک انسان پسامدرن مدام در حال بالا بردن ضريب
امنيتي خانه خويش است از دشمن هاي نخستين نميترسد. هيچکدام از ما هراس اين
را نداريم که خرسي ببري يا شيري در خانه ما را بزنند و بگويند که براي
کشتن ما آمده اند. ما از يکديگر هراس داريم از همنوعاني که حيله ميزنند و
تجاوز ميکنند و قتل را روا ميدارند. ما نميتوانيم جدا از هم زندگي کنيم و
به آغوش خطرات اوليه چون گرسنگي و کشته شدن و ... برويم اما در عين حال
نميتوانيم که با هم زندگي کنيم. دنياي امروز ما ترکيبي از هراسهاي گوناگون
است. دشمناني که چشم به ناموس ما دارند و دشمناني که نميتوانند موفقيت ما
را ببينند. عطر هوايي که در آن تنفس ميکنيم آکنده از حضور دشمن است.
به
مرور دشمن را از امري عيني به امري انتزاعي تبديل ميکنيم. چون فرصت آن را
نداريم که دشمن را بشناسيم همه ي دشمنان خود را در قالب دشمني واحد يکي
ميکنيم. دشمني که همه مشکلات ما از اوست و اوست که مانع موفقيت ما ميشود و
دشمن است که زنان ما را ميربايد.
دشمن مدرن در جايگاه رقيب و تهديد
يکجا مينشيند هم ميکشد و هم ميربايد. دشمني او هم از کينه است و هم از
سودش. به خصوص کينه به مرور مهمترين دليل دشمني او با ما ميشود. در نظر ما
دشمن حاضر است سخت ترين مشکلات را به جان بخرد و بيشترين هزينه ها را
بپردازد تا ما را از بين برد.
توهم دشمن انگاري با خود بزرگ بيني همراه
ميشود وقتي عنصر کينه را در انگيزه هاي دشمن بزرگ ميکنيم . به دليل بزرگي
و جاه و موفقيتهاي ما و به دليل موقعيت ما دشمن از ما کينه دارد و تا زهرش
را بر ما نريزد دست از سر ما بر نميدارد در اين فرايند ما افراد مختلفي را
در جايگاه دشمن قرار ميدهيم و هربار تا پاي مرگ با آنها مبارزه ميکنيم در
اين مبارزه يا ميکشيم که آنگاه دشمن جديدي متولد ميشود و فرد ديگري در
جايگاه دشمن مينشيند يا کشته ميشويم که در اين صورت باز پيروزيم
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 11:59  توسط علیرضا غلامحسینی
|