عموما مدرنیته را با یک شکاف میشناسند شکافی که به نشانه تحول در یک حوزه به نسبت زمان قدیم ایجاد میشود و مدرنیته را به عنوان امر جدید و نو ایجاب میکند.
با این حال وقتی از مدرنیته به عنوان مفهومی کلی که یک مجاز از دنیایی که در آن به سر میبریم است یاد میکنیم به چیزی اشاره میکنیم که کاملا اتفاق نیفتاده اما ظهورش را بر ما معلوم کرده اتفاق نیفتاده چون هنوز آن را هضم نکرده و پشت سر نگذاشته ایم و از آن به عنوان امر نو یاد میکنیم و ظهورش بر ما معلوم است چون آن را دیده ایم و از آن صحبت میکنیم
با این توصیف مدرنیته د قالب متفاوتی تعریف مشود تا مثلا اخلاق مدرن یا اقتصاد مدرن زیرا اخلاق مدرن امری است که آن را میشناسیم و در نسبت با اخلاق سنتی آن را تعریف میکنیم یا اقتصاد مدرن را در شاکله ای از خصوصیات و ویژگیها می شناسیم که تفاوتی اصولی با اقتصاد سنتی دارند. به واقع اقتصاد مدرن کاملا اتفاق افتاده اما مدرنیته در حال وقوع است
با این حال ما خصوصیات مدرن را در قالب مدرنیته مشناسیم و دست مدرنیته را در همه تحولات و شکافها میبینیم و از این رو میتوانیم مدرنیته را در قیاس با اینان نیز تعریف کنیم چرا که مدرنیته ـبه زعم ماـ به هر چیز فرود آَید آن را مدرن میکند
با این که به نظر ما ابژه ای مانند هنر مدرن شده شبح مدرنیته دست بردار نیست. پیاپی به مدرن شده ها نیز دست میبرد و آنها را مدرن میکند که ما میگوییم هنر پست مدرن یا هنر فرا پست مدرن ولی نمیگوییم پست مدرنیته. از این روست که میگوییم مدرنیته هنوز کاملا اتفاق نیفتاده
