تبليغاتX
ماهی سوم

ماهی سوم

فلسفی, دینی,سیاسی,فرهنگی

مدرنیته یک مفهوم نسبی است. هر چند به معنای مطلق به کار برده میشود. نسبی از آن رو که آن را در مواجهه با سنت میسنجیم و در حوزه خود.مثلا موسیقی مدرن زمانی متفاوت را به عنوان شاخصه یدک میکشد تا سینمای مدرن یا ادبیات مدرن یا فلسفه مدرن و ...

عموما مدرنیته را با یک شکاف میشناسند شکافی که به نشانه تحول در یک حوزه به نسبت زمان قدیم ایجاد میشود و مدرنیته را به عنوان امر جدید و نو ایجاب میکند.

با این حال وقتی از مدرنیته به عنوان مفهومی کلی که یک مجاز از دنیایی که در آن به سر میبریم است یاد میکنیم به چیزی اشاره میکنیم که کاملا اتفاق نیفتاده اما ظهورش را بر ما معلوم کرده اتفاق نیفتاده چون هنوز آن را هضم نکرده و پشت سر نگذاشته ایم و از آن به عنوان امر نو یاد میکنیم و ظهورش بر ما معلوم است چون آن را دیده ایم و از آن صحبت میکنیم

با این توصیف مدرنیته د قالب متفاوتی تعریف مشود تا مثلا اخلاق مدرن یا اقتصاد مدرن زیرا اخلاق مدرن امری است که آن را میشناسیم و در نسبت با اخلاق سنتی آن را تعریف میکنیم یا اقتصاد مدرن را در شاکله ای از خصوصیات و ویژگیها می شناسیم که تفاوتی اصولی با اقتصاد سنتی دارند. به واقع  اقتصاد مدرن کاملا اتفاق افتاده اما مدرنیته در حال وقوع است

با این حال ما خصوصیات مدرن را در قالب مدرنیته مشناسیم و دست مدرنیته را در همه تحولات و شکافها میبینیم و از این رو میتوانیم مدرنیته را در قیاس با اینان نیز تعریف کنیم چرا که مدرنیته ـبه زعم ماـ به هر چیز فرود آَید آن را مدرن میکند

با این که به نظر ما ابژه ای مانند هنر مدرن شده شبح مدرنیته دست بردار نیست. پیاپی به مدرن شده ها نیز دست میبرد و آنها را مدرن میکند که ما میگوییم هنر پست مدرن یا هنر فرا پست مدرن ولی نمیگوییم پست مدرنیته. از این روست که میگوییم مدرنیته هنوز کاملا اتفاق نیفتاده

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:33  توسط علیرضا غلامحسینی  | 

از دوستانی که کامنت گذاشتند متشکریم. پرونده بعدی در مورد اخلاق و اقتصاد و سیاست در فضای سنت و مدرنیته است. چند نکته خالی از لطف نیست:

۱ـ بعضی از نوشته هایی که خواهم نوشت هر چند به قلم حقیر است ولی حاصل گفت و گوهای بعضا طولانی من و آرش است.

۲- یقینا نوشته های ما طرحی خام هستند که با هدف از بین نرفتن ایده ها در فضای مجازی ثبت میشوند وگرنه بر اهل فن روشن است که  چنین مباحث سنگینی را موضوع پرونده کردن نوعی خودبزرگبینی کودکانه و ژورنالیستی است

۳- ما همچنان از دوستانی که مقاله ای در این موارد دارند خواهش میکنیم در ارسال مقاله کمک کنند

۴ـ نظرات شما همواره راهنمای ما بوده و خواهد بود

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:2  توسط علیرضا غلامحسینی  | 

دشمن هيچگاه در انديشه سياسي يه اندازه اکنون اهميت و جايگاه پيدا نکرده بود. حکومتهاي پيشين هرچند که بيشتر در معرض حمله و نابودي بودند کمتر واژه دشمن را در ادبيات دولت ملت خود به کار ميبردند. يک دليل اين موضوع ميتواند اين باشد که ملت در انديشه سياسي پيشين نقش رعيت داشت و بازي تاثير گذاري را انجام نميداد. مگر به عنوان بازوي جنگي ايلخاني براي رسيدن به حکومت.
در نگاه سنتي نيازي نبود که رعيت يا ايلخان يا فئودالي را که به مبارزه با حکومت بر ميخواست به عنوان دشمن ملت تلقي کرد بلکه ايشان دشمن حکومت و خدا بودند و دفع اين خطر نيز با درايت و ابتکار عمل خود حاکم و خدا انجام ميشد و ملت فقط وظيفه خود را به عنوان رعيت در دفع اين مشکل انجام ميداد. حتي اگر حاکم احساس خطر نميکرد ملت نقشي را ايفا نميکرد.
از انقلاب فرانسه بدين سو ملت به طور مجزا از حکومت به دنبال دفع خطر دشمن گشت. قبل از وقوع انقلاب در فرانسه و هنگامي که سلطنت به طور کامل سقوط نکرده بود. ترس از دشمني که جلوي اجراي خواست ملت را ميگيرد به شکل توهمي فزاينده در ملت رشد کرد.
ابتدا اشرافيت و روحانيت در مظان اتهام قرار گرفتند که با همکاري دشمن خارجي_انگليس_ در صدد انجام توطئه هستند. اين توهم که بعدها البته مشخص شد که در ابتداي امر نادرست بوده. شايد اولين موردي بود که ملت جداي از حکومت_ در اينجا سلطنت_ دست به يافتن دشمن ميگردد در اين مورد اين توهم بعدها گريبان سلطنت را نيز گرفت و موجبات سرنگوني اش شد.
بعد از انقلاب بحث دشمن به گونه اي فزاينده در ادبيات دشمن ملت باب شد. تا مدتي چنين فرض مي شد که ملت اسير توهم توطئه اي شدند که از سوي انقلابيون تازه به قدرت رسيده برايشان طرح شده توهمي که بعد بعضي از خودشان من جمله روبسيپر را به نابودي کشاند
اما به نظر ميرسد که ملت توطئه را خود طرح کرده اند. و اشخاصي چون روبسيپر تنها کساني بودند که ميتوانستند بر موج اين توهم با مهارت موج سواري کنند و طمع قدرت خود را سيراب کنند
از زمان انقلاب فرانسه هر مقدار که نقش ملت در حاکميت و تغييرات حاکميتي بيشتر شد. نقشش در ايجاد توهم توطئه شديدتر شد. به همين دليل است که رژيمهاي توتاليتر مدرن به اين اندازه هولناک به نظر ميرسند.
زيرا اولا بنيان عظيمي از ارزش وجودي و مقبوليت و مشروعيت خويش را در گرو نابودي دشمن قرار ميدهند
و دوما وظيفه پيدا کردن دشمن را خود ملت براي حکومت انجام ميدهد
در روسيه زمان استالين استالين نبود که به دنبال خيانتکاران ميگشت. اين خود مردم بودند که با ددمنشي دهشتناک همکاران و دوستان و حتي خانواده خود را به عنوان دشمن به حومت معرفي ميکردند تا خلق از لوث وجودشان پاک شود.
در اين ميان حتي اگر حکومت نخواهد با اين موج همراه شود يا جاي خود را به حکومت ديگري ميدهد يا بخشهاي ديگري از حکومت جاي بخش ميانه رو را ميگيرند.انقلاب فرهنگي چين مثال خوبي براي اين موضوع است.
اين انقلاب که به اصطلاح انقلاب در انقلاب بود و به قصد پاکسازي کشور انجام شد ناشي از پتانسيل توهمي بود که در ميان مردم ريشه دوانده بود. مردم که منتظر حل آني مشکلات خود بودند به مرور حل نشدن مشکلاتشان را به گردن دشمنان و جاسوساني انداختند که در گوشه و کنار کشور مشغول خرابکاري اند. مائو که نقشش در حاکميت چين کمونيست تضعيف شده بود با هوشمندي بسيار از اين ظرفيت استفاده کرد. انقلاب فرهنگي در چين انجام شد و همزمان بخشهاي ميانه روي دولت و ملت حذف شدند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:3  توسط علیرضا غلامحسینی  | 

توضيح آن كه روز سه شنبه در دانشگاه خواجه نصير واحد عمران( ونك خيابان وليعصر) تريبون آزاد برگزار شده بود و البته شعار و غيره و به لطف برادران بسيجي تشنج هم بود

يكم) اين كه حراست دانشكده عمران مرا به به دانشگاه خودم راه نداد محل تامل است من هنوز نه اخراج شدم و نه به تعليق گرفتار آمدم و اتفاقا اكثر مامورين حراست مرا ميشناختند. اميدوارم وقتي عكس العمل دانشجويان دانشگاه داخل دانشگاه را به اين خبر كه مرا به دانشگاه راه ندادند متوجه شده باشند كه با راه ندادن من و حتي كل اعضاي انجمن اسلامي مشكلي از ايشان حل نميشود ايشان بايد مشكل خود را با كل دانشجويان دانشگاه حل كنند

دوم) اين كه مامورين لباس شخصي و برادران اطلاعات( احتمالا) به خود اجازه ميدهند بدون نشان دادن كارت شناسايي خود يا برگه ماموريت به تهديد من بپردازند و مرا به ناسزا سزاوار سازند و البته زور خود را با مشت نشان دهند باز محل تامل است. نه خيابان وليعصر جاي دعوا و تشنج آنچناني بود و نه من كسي كه جواب سيلي ايشان را با سيلي ديگري برگردانم. هرچند كار درست اين بود كه برميگردانم

سوم) اين كه جاي سوال است كه اين برادران بيشتر به فكر مصالح ملي بودند يا من؟ اينان كه از به تشنج كشاندن خيابان وليعصر ابايي نداشتند يا من كه از ترس بدتر شدن اوضاع تمايلي به خروج دانشجويان از دانشگاه نداشتم؟

چهارم) اين كه اگر قدم زدن من در خيابان وليعصر امنيت را اينچنين به هم ميزند؟( به قول برادران) پس واي بر ما كه عرصه براي مزدوران كشورهاي مختلف اينچنين باز است و با قدم زدن در هر خياباني ميتوانند كشوري را به هم بريزند

پنجم) اين كه گناه مرا خط دادن به دانشجويان دانشگاه دانستند اولا اين كه باعث تاسف است كه عقل ايشان هنوز در تاريخي است كه كسي از خود عقلي ندارد و از ديگران خط و ربط و دستور ميگيرد ثانيا در دانشگاه خواجه نصير افرادي بوده و هستند از من بسيار مسنتر و بسيار با تجربه تر و بسيار پخته تر و بسيار قوي تر و باسوادتر و همانطور كه سه شنبه گفتم سن من تا به حد نصف بعضي نميرسد و هرچند اعتقاد به سردستگي و خط دادن و غيره ندارم به اعتراف همگان اگر قرار باشد كه عده اي سردستگي كنند مرا در آن دير و ديار راه نيست

ششم) من راه خويش به اختيار گزيده ام و با اجبار سر بر نميگردانم. اميد به پيروزي دارم اما در نا اميدي راه بر نميگردانم. هرچند كه اكنون از هر زمان ديگري عرصه اميد براي من روشنتر و آينده واضحتر است. در هيجان به اين سو نرفته ام كه بتوان در هيجان به آن سويم كشاند.

هفتم) تاريخ قضاوت خواهد كرد كه ما بيشتر به فكر مصلحت مردم و كشور و حتي نظام بوديم يا ايشان

خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه......كز دست من خلاص من آنجا مگر شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:50  توسط علیرضا غلامحسینی  | 

دشمن به عنوان يک انگاره عيني قدمتي ديرينه دارد. در قبايل نخستين ساختار هندسي اجتماع ساده تر بود شکارچيان با يکديگر به شکار ميرفتند و براي حفظ بقا ميجنگيدند. دشمن آنروزها صورتي عيان داشت. خرسي که ناگهان هجوم مي آورد يا دسته گرگها که حمله ميکنند در رده دشمن ميگنجيدند کساني که بايد آنها را کشت و بقاي خود را تضمين کرد. حتي رقيب نيز در جايگاه دشمن خود را نشان نميداد چه شايد با غرشي يا چنگ و پنجه نشان دادن قضيه به خير و خوشي فيصله ميافت.
به مرور بقا امري تضمين شده شد. بعد از مدتي که قبايل در شکار تبحر ياقتند خطر حمله دشمن کاهش يافت اما رقيب در جايگاه دشمن نشست. ديگر نگراني از توانايي در شکار کردن مطرح نبود. بل وجود رقبايي مطرح شد که شکار را ميربودند و قصد تصرف زمين و زنان قبيله را در سر داشتند. در اين معنا دشمن مفهومي پيچيده تر شد که حيله ميزند و مترصد فرصتي است تا دسترنج فرد را به يغما ببرد. حتي اندک اندک وضع از اين هم بد تر شد ساختار قبيله اي که تضعيف ميشد اعضاي قبيله را واميداشت که در روابط بين خود تجديد نظر کنند از جايي به بعد انسان متوجه شد که دشمن در همه جا منتظر است تا به او ضربه زند و او را از پاي دراورد.
انسانهاي نخستين براي در امان ماندن از شر دشمن مجبور بودند اجتماعي و قبيله اي زندگي کنند. اما از جايي به بعد اعضاي قبيله خود دشمن يکديگر شدند بعد از اين که انسان روستا نشين شد خود را با حصاري از پرچين از جهان جدا کرد و بعد از شهر نشيني با حصاري از خشت و گل.
وقتي يک انسان پسامدرن مدام در حال بالا بردن ضريب امنيتي خانه خويش است از دشمن هاي نخستين نميترسد. هيچکدام از ما هراس اين را نداريم که خرسي ببري يا شيري در خانه ما را بزنند و بگويند که براي کشتن ما آمده اند. ما از يکديگر هراس داريم از همنوعاني که حيله ميزنند و تجاوز ميکنند و قتل را روا ميدارند. ما نميتوانيم جدا از هم زندگي کنيم و به آغوش خطرات اوليه چون گرسنگي و کشته شدن و ... برويم اما در عين حال نميتوانيم که با هم زندگي کنيم. دنياي امروز ما ترکيبي از هراسهاي گوناگون است. دشمناني که چشم به ناموس ما دارند و دشمناني که نميتوانند موفقيت ما را ببينند. عطر هوايي که در آن تنفس ميکنيم آکنده از حضور دشمن است.
به مرور دشمن را از امري عيني به امري انتزاعي تبديل ميکنيم. چون فرصت آن را نداريم که دشمن را بشناسيم همه ي دشمنان خود را در قالب دشمني واحد يکي ميکنيم. دشمني که همه مشکلات ما از اوست و اوست که مانع موفقيت ما ميشود و دشمن است که زنان ما را ميربايد.
دشمن مدرن در جايگاه رقيب و تهديد يکجا مينشيند هم ميکشد و هم ميربايد. دشمني او هم از کينه است و هم از سودش. به خصوص کينه به مرور مهمترين دليل دشمني او با ما ميشود. در نظر ما دشمن حاضر است سخت ترين مشکلات را به جان بخرد و بيشترين هزينه ها را بپردازد تا ما را از بين برد.
توهم دشمن انگاري با خود بزرگ بيني همراه ميشود وقتي عنصر کينه را در انگيزه هاي دشمن بزرگ ميکنيم . به دليل بزرگي و جاه و موفقيتهاي ما و به دليل موقعيت ما دشمن از ما کينه دارد و تا زهرش را بر ما نريزد دست از سر ما بر نميدارد در اين فرايند ما افراد مختلفي را در جايگاه دشمن قرار ميدهيم و هربار تا پاي مرگ با آنها مبارزه ميکنيم در اين مبارزه يا ميکشيم که آنگاه دشمن جديدي متولد ميشود و فرد ديگري در جايگاه دشمن مينشيند يا کشته ميشويم که در اين صورت باز پيروزيم
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 11:59  توسط علیرضا غلامحسینی  |