تبليغاتX
ماهی سوم

ماهی سوم

فلسفی, دینی,سیاسی,فرهنگی

دیر یا زود دولت ها یی که هستی شان بر پایه دشمن بنا شده است،گرفتار چرخه ای می شوند به نام دشمن سازی.با گذر زمان یا ناچار به وارونه سازی واقعیت می شوند و یا مجبور به چشم پوشی بخشی از آن می گردند.آنها مشغول مبارزه با دشمن هستند ولی دشمن را فراموش کرده اند،که همان دور شدن از واقعیت است.پیوسته از چیزی می گویند،به چیزی بها می دهند که آنچنان با ارزش نیست.موضع این چنین دولت هایی همواره منفعلانه است.آنها تنها پاسخ می دهند و در بهترین شرایط بازنده نیستند،برنده هرگز.ابتکار عمل را از دست می دهند.آرامش روانی که لازمه هرگونه خلاقیتی و پیشرفت اساسی است قربانی پروسه دسمن سازی می شود.از ارکان اساسی آنها،تقدس بخشی به ساختارها،اصول،باورهایی اولیه و مقاومتی کور در برابر هر نوع تغییری،شاید از سوی دشمن تدارک دیده شده.وجه کاربردی این  تقدس بخشی  از صحنه خارج کردن دیگری است،نامش دشمن.در پس این دشمن انگاره ای،دشمن راستین نهفته است.در جهانی در حال گذار،با دگرگونی های شگرف فرهنگ،اندیشه و ادراک انسان ها اگر پیوسته به بازشناخت و بازتعریف مفاهیم نپردازیم خود چال خویش کنده ایم نه دیگر کس.با ایستادگی در برابر تحولات معلول زمان از واقعیت دور می افتیم و این سرآغاز نا به سامانی هاست.

کسانی که بر خود رسالتی می دانند باید به دور از هیاهو فرایند تقدس زدایی از اموری که تنها بستگی شان با امر قدسی ادعای آن است را دنبال کنند.باید در نهایت آرامش،با دوری از کانون بحران ها به بازخوانی پرونده های ناگشوده تاریخ پرداخت و در فرآیندی تدریجی ابهامات،اشتباهات وتناقضات را آشکار ساخت.تاریخ تکاملی دستگاه تقدس زایی را ورق زد.همچنین با بسط روش های تحلیلی و آگاهی بخشی به عموم مردم،گفتمان خودی غیر خودی را با گفتمان درست نادرست جایگزین ساخت.نباید مردم بپذیرند اگرچه آنها می گویند.مردم را باید مخاطب قرار داد.تنها توسعه ای همه جانبه پایدار است.چاره مردم از خود ایشان بر می آید.    

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:25  توسط ارش رحمانی  | 

دشمن به عنوان يک انگاره عيني قدمتي ديرينه دارد. در قبايل نخستين ساختار هندسي اجتماع ساده تر بود شکارچيان با يکديگر به شکار ميرفتند و براي حفظ بقا ميجنگيدند. دشمن آنروزها صورتي عيان داشت. خرسي که ناگهان هجوم مي آورد يا دسته گرگها که حمله ميکنند در رده دشمن ميگنجيدند کساني که بايد آنها را کشت و بقاي خود را تضمين کرد. حتي رقيب نيز در جايگاه دشمن خود را نشان نميداد چه شايد با غرشي يا چنگ و پنجه نشان دادن قضيه به خير و خوشي فيصله ميافت.
به مرور بقا امري تضمين شده شد. بعد از مدتي که قبايل در شکار تبحر ياقتند خطر حمله دشمن کاهش يافت اما رقيب در جايگاه دشمن نشست. ديگر نگراني از توانايي در شکار کردن مطرح نبود. بل وجود رقبايي مطرح شد که شکار را ميربودند و قصد تصرف زمين و زنان قبيله را در سر داشتند. در اين معنا دشمن مفهومي پيچيده تر شد که حيله ميزند و مترصد فرصتي است تا دسترنج فرد را به يغما ببرد. حتي اندک اندک وضع از اين هم بد تر شد ساختار قبيله اي که تضعيف ميشد اعضاي قبيله را واميداشت که در روابط بين خود تجديد نظر کنند از جايي به بعد انسان متوجه شد که دشمن در همه جا منتظر است تا به او ضربه زند و او را از پاي دراورد.
انسانهاي نخستين براي در امان ماندن از شر دشمن مجبور بودند اجتماعي و قبيله اي زندگي کنند. اما از جايي به بعد اعضاي قبيله خود دشمن يکديگر شدند بعد از اين که انسان روستا نشين شد خود را با حصاري از پرچين از جهان جدا کرد و بعد از شهر نشيني با حصاري از خشت و گل.
وقتي يک انسان پسامدرن مدام در حال بالا بردن ضريب امنيتي خانه خويش است از دشمن هاي نخستين نميترسد. هيچکدام از ما هراس اين را نداريم که خرسي ببري يا شيري در خانه ما را بزنند و بگويند که براي کشتن ما آمده اند. ما از يکديگر هراس داريم از همنوعاني که حيله ميزنند و تجاوز ميکنند و قتل را روا ميدارند. ما نميتوانيم جدا از هم زندگي کنيم و به آغوش خطرات اوليه چون گرسنگي و کشته شدن و ... برويم اما در عين حال نميتوانيم که با هم زندگي کنيم. دنياي امروز ما ترکيبي از هراسهاي گوناگون است. دشمناني که چشم به ناموس ما دارند و دشمناني که نميتوانند موفقيت ما را ببينند. عطر هوايي که در آن تنفس ميکنيم آکنده از حضور دشمن است.
به مرور دشمن را از امري عيني به امري انتزاعي تبديل ميکنيم. چون فرصت آن را نداريم که دشمن را بشناسيم همه ي دشمنان خود را در قالب دشمني واحد يکي ميکنيم. دشمني که همه مشکلات ما از اوست و اوست که مانع موفقيت ما ميشود و دشمن است که زنان ما را ميربايد.
دشمن مدرن در جايگاه رقيب و تهديد يکجا مينشيند هم ميکشد و هم ميربايد. دشمني او هم از کينه است و هم از سودش. به خصوص کينه به مرور مهمترين دليل دشمني او با ما ميشود. در نظر ما دشمن حاضر است سخت ترين مشکلات را به جان بخرد و بيشترين هزينه ها را بپردازد تا ما را از بين برد.
توهم دشمن انگاري با خود بزرگ بيني همراه ميشود وقتي عنصر کينه را در انگيزه هاي دشمن بزرگ ميکنيم . به دليل بزرگي و جاه و موفقيتهاي ما و به دليل موقعيت ما دشمن از ما کينه دارد و تا زهرش را بر ما نريزد دست از سر ما بر نميدارد در اين فرايند ما افراد مختلفي را در جايگاه دشمن قرار ميدهيم و هربار تا پاي مرگ با آنها مبارزه ميکنيم در اين مبارزه يا ميکشيم که آنگاه دشمن جديدي متولد ميشود و فرد ديگري در جايگاه دشمن مينشيند يا کشته ميشويم که در اين صورت باز پيروزيم
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 11:59  توسط علیرضا غلامحسینی  |