دیر یا زود دولت ها یی که هستی شان بر پایه دشمن بنا شده است،گرفتار چرخه ای می شوند به نام دشمن سازی.با گذر زمان یا ناچار به وارونه سازی واقعیت می شوند و یا مجبور به چشم پوشی بخشی از آن می گردند.آنها مشغول مبارزه با دشمن هستند ولی دشمن را فراموش کرده اند،که همان دور شدن از واقعیت است.پیوسته از چیزی می گویند،به چیزی بها می دهند که آنچنان با ارزش نیست.موضع این چنین دولت هایی همواره منفعلانه است.آنها تنها پاسخ می دهند و در بهترین شرایط بازنده نیستند،برنده هرگز.ابتکار عمل را از دست می دهند.آرامش روانی که لازمه هرگونه خلاقیتی و پیشرفت اساسی است قربانی پروسه دسمن سازی می شود.از ارکان اساسی آنها،تقدس بخشی به ساختارها،اصول،باورهایی اولیه و مقاومتی کور در برابر هر نوع تغییری،شاید از سوی دشمن تدارک دیده شده.وجه کاربردی این تقدس بخشی از صحنه خارج کردن دیگری است،نامش دشمن.در پس این دشمن انگاره ای،دشمن راستین نهفته است.در جهانی در حال گذار،با دگرگونی های شگرف فرهنگ،اندیشه و ادراک انسان ها اگر پیوسته به بازشناخت و بازتعریف مفاهیم نپردازیم خود چال خویش کنده ایم نه دیگر کس.با ایستادگی در برابر تحولات معلول زمان از واقعیت دور می افتیم و این سرآغاز نا به سامانی هاست.
کسانی که بر خود رسالتی می دانند باید به دور از هیاهو فرایند تقدس زدایی از اموری که تنها بستگی شان با امر قدسی ادعای آن است را دنبال کنند.باید در نهایت آرامش،با دوری از کانون بحران ها به بازخوانی پرونده های ناگشوده تاریخ پرداخت و در فرآیندی تدریجی ابهامات،اشتباهات وتناقضات را آشکار ساخت.تاریخ تکاملی دستگاه تقدس زایی را ورق زد.همچنین با بسط روش های تحلیلی و آگاهی بخشی به عموم مردم،گفتمان خودی غیر خودی را با گفتمان درست نادرست جایگزین ساخت.نباید مردم بپذیرند اگرچه آنها می گویند.مردم را باید مخاطب قرار داد.تنها توسعه ای همه جانبه پایدار است.چاره مردم از خود ایشان بر می آید.
