تبليغاتX
ماهی سوم - دشمن در ادبيات دولت-ملت

ماهی سوم

فلسفی, دینی,سیاسی,فرهنگی

دشمن هيچگاه در انديشه سياسي يه اندازه اکنون اهميت و جايگاه پيدا نکرده بود. حکومتهاي پيشين هرچند که بيشتر در معرض حمله و نابودي بودند کمتر واژه دشمن را در ادبيات دولت ملت خود به کار ميبردند. يک دليل اين موضوع ميتواند اين باشد که ملت در انديشه سياسي پيشين نقش رعيت داشت و بازي تاثير گذاري را انجام نميداد. مگر به عنوان بازوي جنگي ايلخاني براي رسيدن به حکومت.
در نگاه سنتي نيازي نبود که رعيت يا ايلخان يا فئودالي را که به مبارزه با حکومت بر ميخواست به عنوان دشمن ملت تلقي کرد بلکه ايشان دشمن حکومت و خدا بودند و دفع اين خطر نيز با درايت و ابتکار عمل خود حاکم و خدا انجام ميشد و ملت فقط وظيفه خود را به عنوان رعيت در دفع اين مشکل انجام ميداد. حتي اگر حاکم احساس خطر نميکرد ملت نقشي را ايفا نميکرد.
از انقلاب فرانسه بدين سو ملت به طور مجزا از حکومت به دنبال دفع خطر دشمن گشت. قبل از وقوع انقلاب در فرانسه و هنگامي که سلطنت به طور کامل سقوط نکرده بود. ترس از دشمني که جلوي اجراي خواست ملت را ميگيرد به شکل توهمي فزاينده در ملت رشد کرد.
ابتدا اشرافيت و روحانيت در مظان اتهام قرار گرفتند که با همکاري دشمن خارجي_انگليس_ در صدد انجام توطئه هستند. اين توهم که بعدها البته مشخص شد که در ابتداي امر نادرست بوده. شايد اولين موردي بود که ملت جداي از حکومت_ در اينجا سلطنت_ دست به يافتن دشمن ميگردد در اين مورد اين توهم بعدها گريبان سلطنت را نيز گرفت و موجبات سرنگوني اش شد.
بعد از انقلاب بحث دشمن به گونه اي فزاينده در ادبيات دشمن ملت باب شد. تا مدتي چنين فرض مي شد که ملت اسير توهم توطئه اي شدند که از سوي انقلابيون تازه به قدرت رسيده برايشان طرح شده توهمي که بعد بعضي از خودشان من جمله روبسيپر را به نابودي کشاند
اما به نظر ميرسد که ملت توطئه را خود طرح کرده اند. و اشخاصي چون روبسيپر تنها کساني بودند که ميتوانستند بر موج اين توهم با مهارت موج سواري کنند و طمع قدرت خود را سيراب کنند
از زمان انقلاب فرانسه هر مقدار که نقش ملت در حاکميت و تغييرات حاکميتي بيشتر شد. نقشش در ايجاد توهم توطئه شديدتر شد. به همين دليل است که رژيمهاي توتاليتر مدرن به اين اندازه هولناک به نظر ميرسند.
زيرا اولا بنيان عظيمي از ارزش وجودي و مقبوليت و مشروعيت خويش را در گرو نابودي دشمن قرار ميدهند
و دوما وظيفه پيدا کردن دشمن را خود ملت براي حکومت انجام ميدهد
در روسيه زمان استالين استالين نبود که به دنبال خيانتکاران ميگشت. اين خود مردم بودند که با ددمنشي دهشتناک همکاران و دوستان و حتي خانواده خود را به عنوان دشمن به حومت معرفي ميکردند تا خلق از لوث وجودشان پاک شود.
در اين ميان حتي اگر حکومت نخواهد با اين موج همراه شود يا جاي خود را به حکومت ديگري ميدهد يا بخشهاي ديگري از حکومت جاي بخش ميانه رو را ميگيرند.انقلاب فرهنگي چين مثال خوبي براي اين موضوع است.
اين انقلاب که به اصطلاح انقلاب در انقلاب بود و به قصد پاکسازي کشور انجام شد ناشي از پتانسيل توهمي بود که در ميان مردم ريشه دوانده بود. مردم که منتظر حل آني مشکلات خود بودند به مرور حل نشدن مشکلاتشان را به گردن دشمنان و جاسوساني انداختند که در گوشه و کنار کشور مشغول خرابکاري اند. مائو که نقشش در حاکميت چين کمونيست تضعيف شده بود با هوشمندي بسيار از اين ظرفيت استفاده کرد. انقلاب فرهنگي در چين انجام شد و همزمان بخشهاي ميانه روي دولت و ملت حذف شدند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:3  توسط علیرضا غلامحسینی  |